حكايت مرد نابينا و اول بهار

نوشته شده توسط admin در 13 جولای 2014

حكايت مرد نابينا و اول بهار

جالب ترین داستان ها را در سایت کاکوفان بخوانید با ما همراه باشید:

روز اول بهارمرد روشن دلي (نابينا) روی پله‌های ساختمانی نشسته بود اون کلاه و تابلویی را در کنار پایش قرار داده بود، روی تابلو خوانده میشد: من کور هستم لطفا کمک کنید. روزنامه نگارخلاقی از کنار او گذشت نگاهی به او انداخت فقط چند سکه در داخل کلاه بود… او چند سکه داخل کلاه انداخت و بدون اینکه از مرد نابينا اجازه بگیرد تابلوی او را برداشت آن را برگرداند و چيزي دیگری روی آن نوشت و تابلو را سرجايش گذاشت سپس آنجا را ترک کرد. عصر همان روز روزنامه نگار پس از برگشت از كار روزانه متوجه شد که کلاه مرد نابينا پر از سکه و اسکناس شده است. خوشحال شد مرد از صدای قدمهایش او را شناخت پرسيد آيا شما صبح چيزي روي تابلوي من نوشته بودي؟ روزنامه نگار جواب داد: چیز خاص و مهمی نبود، من فقط نوشته شما را به شکل دیگری نوشتم پس لبخندی زد و به راه خود ادامه داد. مرد کور هیچوقت ندانست که او چه نوشته است ولی روی تابلوی او خوانده میشد:
امروز بهار است، ولی من نمیتوانم آنرا ببینم !!!!!
بهترینها ممکن خواهد شد باور داشته باشید هر تغییر بهترین چیز برای زندگی است. حتی برای کوچکترین اعمالتان از دل،فکر،هوش و روحتان مایه بگذارید این رمز موفقیت است …. لبخند بزنید

با سایت تفریحی سرگرمی کاکوفان همراه باشید

منبع:for-fun

داستان جالب زن باهوش

نوشته شده توسط admin در 5 جولای 2014

داستان جالب زن باهوش

 

داستان جالب زن باهوش,داستان جالب,داستان

در این قسمت از سایت کاکو فان برای شما خوانندهای محترم یک داستان جالب گذاشتیم که امیدوارم از خواندن این داستان لذت ببرید با ما همزاه باشید

داستان جالب زن باهوش

مردی تمام عمر خود رو صرف پول درآوردن و پس انداز کردن نموده و فقط مقداری بسیار اندکی از در آمدش را صرف معاش خود می کرد و در واقع همسر خود را نیز در این مکنت و بدبختی با خود شریک نموده بود.

ادامه مطلب …

زندگی عجیب آبدارچی مایکروسافت !

نوشته شده توسط admin در 5 جولای 2014

 

زندگی عجیب آبدارچی مایکروسافت !fun947مرد بیکاری برای سِمَتِ آبدارچی در مایکروسافت تقاضا داد. رئیس هیئت مدیره با او مصاحبه کرد و تمیز کردن زمینش رو – به عنوان نمونه کار- دید و گفت: «شما استخدام شدین، آدرس ایمیلتون رو بدین تا فرم‌های مربوطه رو واسه‌تون بفرستم تا پر کنین و همینطور تاریخی که باید کار رو شروع کنین…
مرد جواب داد: «اما من کامپیوتر ندارم، ایمیل هم ندارم!»
رئیس هیئت مدیره گفت: «متأسفم. اگه ایمیل ندارین، یعنی شما وجود خارجی ندارین. و کسی که وجود خارجی نداره، شغل هم نمیتونه داشته باشه.» 
مرد در کمال نومیدی اونجا رو ترک کرد. نمیدونست با تنها ۱۰ دلاری که در جیبش داشت چه کار کنه. تصمیم گرفت به سوپرمارکتی بره و یک صندوق ۱۰ کیلویی گوجه فرنگی بخره. یعد خونه به خونه گشت و گوجه فرنگی‌ها رو فروخت. در کمتر از دو ساعت، توانست سرمایه‌اش رو دو برابر کنه. این عمل رو سه بار تکرار کرد و با ۶۰ دلار به خونه برگشت. مرد فهمید میتونه به این طریق زندگیش رو بگذرونه و شروع کرد به این که هر روز زودتر بره و دیرتر برگرده خونه. در نتیجه پولش هر روز دو یا سه برابر میشد. به زودی یه گاری خرید، بعد یه کامیون و به زودی ناوگان خودش رو در خط ترانزیت (پخش محصولات) داشت…
پنج سال بعد، مرد دیگه یکی از بزرگترین خرده فروشان امریکا شد. شروع کرد تا برای آینده خانواده‌اش برنامه‌ریزی کنه و تصمیم گرفت بیمه عمر بگیره. به یه نمایندگی بیمه زنگ زد و سرویسی رو انتخاب کرد. وقتی صحبتشون به نتیجه رسید، نماینده بیمه از آدرس ایمیل مرد پرسید. مرد جواب داد: «من ایمیل ندارم.»
نماینده بیمه با کنجکاوی پرسید: «شما ایمیل ندارین، ولی با این حال تونستین یک امپراطوری در شغل خودتون به وجود بیارین.. میتونین فکر کنین به کجاها میرسیدین اگه یه ایمیل هم داشتین؟» مرد برای مدتی فکر کرد و گفت:
آره! احتمالاً میشدم یه آبدارچی در شرکت مایکروسافت…

منبع:بیتوته

عزیزم عاشقانه بغلم کن

نوشته شده توسط admin در 10 می 2014

عزیزم عاشقانه بغلم کن

در این قسمت از سایت کاکو فان  یک داستان کوتاه عاشقانه برای شما قرار دادیم

kakofun2

روزی زنی روستائی که هرگز حرف دلنشینی از همسرش نشنیده بود، بیمار شد. شوهر او که راننده موتور سیکلت بود و از موتورش براى‌ حمل و نقل کالا در شهر استفاده مى‌کرد براى اولین بار همسرش را سوار موتورسیکلت خود کرد. زن با احتیاط سوار موتور شد و از دست پاچگی و خجالت نمی دانست دست هایش را کجا بگذارد که ناگهان شوهرش گفت: «مرا بغل کن.»

زن پرسید: «چه کار کنم؟» و وقتی متوجه حرف شوهرش شد ناگهان صورتش سرخ شد. با خجالت کمر شوهرش را بغل کرد و کم کم اشک صورتش را خیس نمود. به نیمه راه رسیده بودند که زن از شوهرش خواست به خانه برگردند.

ادامه مطلب …

معمای جالب پلیسی

نوشته شده توسط admin در 1 آوریل 2014

معمای جالب پلیسی

moama2

بخوانید در زیر معمایی را که برای شما بیان کرده ایم ، این معما جنبه پلیسی دارد و می خواهیم راه حل شما را برای این معما بدانیم .

ادامه مطلب …

معمای جالب سن عروس را حدس بزنید

نوشته شده توسط admin در 10 مارس 2014

معمای جالب سن عروس را حدس بزنید

fun413

معمای جالب سن عروس را حدس بزنید : دوستان توجه کنید تا به جواب نرسیدید به جواب معما نگاه نکنید جواب هایتان را برای ما نیز بفرستید .

ادامه مطلب …

داستان چادری شدنم

نوشته شده توسط admin در 20 ژانویه 2014

 داستان چادری شدنم

siOMcQc_384

داستان چادری شدنم : بخوانید داستان جالب چادری شدنم را ، دوستی که باعث چادری شدنم شده بود با این جمله به من تبریک گفت:”تو خوب بودی با چادر بهتر شدی”

ادامه مطلب …

عمرا بتونی این معما رو حل کنی

نوشته شده توسط admin در 20 ژانویه 2014

 عمرا بتونی این معما رو حل کنی

chistan

عمرا بتونی این معما رو حل کنی : ببینید معمای جالبی را در این قسمت کاکوفان لطفا تا جواب را خودتان نگفتید جواب را نبینید .

ادامه مطلب …

داستان کوتاه آموزنده امید به از ناامیدی هست

نوشته شده توسط admin در 18 ژانویه 2014

داستان کوتاه آموزنده امید به از ناامیدی هست

download

داستان کوتاه آموزنده امید به از ناامیدی هست : بخوانید داستانی در مورد امید و ناامیدی ، دوستان توصیه کاکوفان به همه شما این است که با امید داشتن می توان دنیا را تغییر داد .

ادامه مطلب …

معمای که فقط 2درصد قادر به حل کردنش هستند

نوشته شده توسط admin در 17 ژانویه 2014

معمای که فقط 2درصد قادر به حل کردنش هستند

download

معمای که فقط 2درصد قادر به حل کردنش هستند : در این جا یم نوع معما طراحی شده که فقط 2 در صد قادر به حل آن هستند .

ادامه مطلب …

بخوانید داستان مجرد ماندن مژگان را

نوشته شده توسط admin در 29 نوامبر 2013

بخوانید داستان مجرد ماندن مژگان را

images (2)

 

بخوانید داستان مجرد ماندن مژگان را : مژگان شخصیتی هست که به دلیل مال و ثروت قصد گول زدن دوست پسرش را داشت که بخت باهاش یار نبود .چه بسا که اگر صادقانه همه چیز را اعتراف می کرد می توانست خوشبخت شود .بخوانید کل ماجرا را .

 

ادامه مطلب …

عشق آتشین سیاوش به نیوشا

نوشته شده توسط admin در 27 نوامبر 2013

عشق آتشین سیاوش به نیوشا

عشق آتشین سیاوش به نیوشا : بخوانید از داستان عشق و جدائی نیوشا و سیاوش که به چه چیزی ختم می شود .

 

ادامه مطلب …

داستان جالب و خواندنی مرد لاف زن

نوشته شده توسط admin در 25 نوامبر 2013

داستان جالب و خواندنی مرد لاف زن

Lie-470x3012

 

داستان جالب و خواندنی مرد لاف زن : بخوانید داستان جالب و خواندنی مردی لاف زن که نفرین شکمش او را رسوا کرد .

ادامه مطلب …

این سگ جرمش وفاداری بود ـ داستان واقعی و تکان دهنده ـ

نوشته شده توسط admin در 20 نوامبر 2013

این سگ جرمش وفاداری بود ـ داستان واقعی و تکان دهنده ـ

 

این سگ جرم وفاداری بود ـ داستان واقعی و تکان دهنده ـ : این مطلب را با دقت بخوانید و یاد بگیرید که هیچ وقت زود قضاوت نکنید چون همین کار باعث یک عمر پشیمانی می شود .

 

ادامه مطلب …

رخداد اتفاق جالب بهاره رهنما در هواپیما

نوشته شده توسط admin در 19 نوامبر 2013

رخداد اتفاق جالب بهاره رهنما در هواپیما

100893088937

 

رخداد اتفاق جالب بهاره رهنما در هواپیما : این هم داستان پروازه نیم ساعت بهاره رهنما از اصفهان به تهران که او را متأثر کرد . 

ادامه مطلب …