داستان کوتاه درویش یک دست

نوشته شده توسط admin در 13 جولای 2014

داستان کوتاه درویش یک دست

da

جالب ترین داستان ها را در سایت کاکوفان بخوانید  با ما همراه باشید:

درویشی در کوهساری دور از مردم زندگی می‌کرد و در آن خلوت به ذکر خدا و نیایش مشغول بود. در آن کوهستان، درختان سیب و گلابی و انار بسیار بود و درویش فقط میوه می‌خورد. روزی با خدا عهد کرد که هرگز از درخت میوه نچیند و فقط از میوه‌هایی بخورد که باد از درخت بر زمین می‌ریزد. درویش مدتی به پیمان خود وفادار بود، تا اینکه امر الهی، امتحان سختی برای او پیش ‌آورد. تا پنج روز، هیچ میوه‌ای از درخت نیفتاد. درویش بسیار گرسنه و ناتوان شد، و بالاخره گرسنگی بر او غالب شد. عهد و پیمان خود را شکست و از درخت گلابی چید و خورد. خداوند به سزای این پیمان شکنی او را به بلای سختی گرفتار کرد.

ادامه مطلب …

داستان کوتاه و بسیار جالب عاقبت ازدواج نکردن با دختر هوس باز

نوشته شده توسط admin در 8 جولای 2014

داستان کوتاه و بسیار جالب عاقبت ازدواج نکردن با دختر هوس باز

در این داستان قصد داریم در مورد پسری حرف بزنیم که عاشق یک دختر هوس باز شده بود

ادامه مطلب …